تبليغاتX
تاج کبیر آسیا
حمید سوریان مدال طلای خودش رو تقدیم دیکتاتور کوتوله کرد من تا به حال همچین موردی رو به یاد ندارم شنیده بودم و خونده بودم که ورزشکاران معروف ما مدالهاشون رو به موزه استان قدس رضوی اهدا میکنند یا از مدالهاشون برای کمک به هموطنان گرفتارمون استفاده میکنند نظیر کاری که پهلوان هادی ساعی چند سال قبل در جهت کمک به زلزله زدگان بم انجام داد

اما این حرکت سوریان در نوع خود واقعا مایه تاسف  که خودش رو بازیچه کودتا چیان میکنه و ارزش خودش و افتخاراتش و مدالش در معرض نمایش مزحک محبوبیت کذایی و خیالی دیکتاتور کوتوله قرار میگیره




آقاي سوريان ، اين نوشته را براي شما و ورزشكاراني چون شما مي نگارم ، اميد آنكه در اثر افتد ، در پنجم سال 1309 در محله خاني آباد كودكي به دنيا آمد كه بعدها براستي اسطوره ورزش ايران گرديد ، بله از غلامرضا تختي مي گويم ، ايشان نه قهرمان ، كه پهلوان نيز بود ، آيا ميدانيد پهلوان بودن يعني چه ؟ يا فقط قهرماني را مي شناسيد ؟ حتي اگر همان پهلواني را لحاظ كنيم بسيار تفاوت است ميان شما و غلامرضا تختي ، به مدالها توجه كنيد :

چهار مدال طلاي المپيك
چهار مدال نقره المپيك
سه مدال جهاني
چهار مدال آسيايي
نكته قابل توجه اين كه تختي در سه وزن متفاوت موفق به كسب مدال شد كه اين در نوع خود نيز بي نظير بوده است. آقاي سوريان ، آيا ميدانيد غلامرضا تختي هرگز به دستبوسي شاه نرفت ؟ آيا ميدانيد هرگز مدالهايش را به شاه تقديم نكرد آيا ميدانيد تختي همواره مدالهايش را فقط و فقط به مردم ايران تقديم ميكرد ؟ نيك بنگريد خويشتن را و ببينيد كه چه ارزان فروشي كرديد !!
غلامرضا تختي همواره خويش را از مردم و با مردم مي ديد در ميان مردم بود و بزرگترين خصلتش مردمي بودنش بود ، اما شما خود را دولتي و آن هم چه دولتي (كودتايي) كرديد ، آقاي سوريان ممكن است كه قهرمان شده باشيد اما شك نداشته باشيد كه در اين بيراهه اي كه رفته ايد نشاني از پهلواني در آن يافت نمي شود، پهلوان كسي ميتواند باشد كه خوي پهلواني نيز داشته باشد ، اما شما به سمت قاتلين مردم رفته ايد ،‌ با قاتلين ندا ها و سهرابها و اشكانها هم سفره شده ايد ، چه نشاني از پهلواني !؟ شوربختي است كه نه راه بلكه بيراهه را انتخاب نموده ايد ،‌ نور كه نه تاريكي را انتخاب نموده ايد ، حق كه نه باطل را پذيرفته ايد ،‌
آقاي سوريان پل پشت سر خويش را آنچنان خراب كرده ايد كه از آن جز تار مويي باقي نمانده است ، تا فرصت باقيست ، از اين پل برگرديد و در دامان مردم ايران ابراز ندامت نماييد و همراهي مردم ايران را قبول كنيد ، آقاي سوريان محسن شادي را به ياد بياوريد قايقراني كه قهرمان جهاني را اولين بار براي ايران بدست آورد اما مردم ايران را از ياد نبرد مدال قهرماني جهان را به حكومت كودتايي تقديم نكرد بلكه به جنبش سبز تقديم كرد ، فوتباليستهاي عزيزمان ، مهدوي كيا ، كريمي ، نكونام ، شجاعي و كعبي را به ياد بياوريد كه چگونه شجاعانه از مردم حمايت كردند و خود را جاودانه ساختند ،
در خاتمه يك نكته را اشاره ميكنم راه بازگشت هنوز هم هست فقط همين امروز و نه فردا ، پس خود را ارزان نفروشيد آقاي سوريان و آغوش مردم ايران بازگرديد و برائت بجوييد.

(نقل قول از سایت بالاترین)

نوشته شده توسط میثم در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ساعت 3:32 | لینک ثابت |
زيباترين استقلال ليگ برتر نهم، هرچند خيلى دير به مزد بازى شكوهمندش رسيد اما در نهايت دست خالى هم به خانه نرفت. براى منتقدانى كه تيم صمد مرفاوى را متهم كرده بودند به بد بازى كردن و خشك بازى كردن و اعصاب تماشاگران را خاكشيرى كردن، بازى دوشنبه - سه شنبه استقلال قاعدتاً بايد چيزى مثل نمايشات جن و پرى بوده باشد. با همان ظرافت، با همان لطافت و با همان جذابيت و پيش بينى ناپذير بودن قصه هاى جن و پرى.
یكى بود يكى نبود. خيلى وقت پيش نه و همين ديروز- پريروز تيمى كه اسمش استقلال بود و سرمربى اش هم صمد مرفاوى است و مهاجم نوكش رضا عنايتى و وظيفه پلى ميكرى اش چقدر خوب بر عهده جان واريو است، رفت به مصاف يك تيمى كه اسمش سايپاست و اسم مربى اش هم محمد مايلى كهن است و اگر در گوگل سرچ كنيد با بيانيه هايش شهره خاص و عام شده. همه انتظار داشتند كه استقلال صمد، مثل نمايش هاى قبلى بازى كند. يعنى تماشاگر نپسند و منتقد نپسند و هوادار نپسند اما زهى خيال باطل. ظاهراً صمد مرفاوى كمى از گرد ويژه قصه هاى جن و پرى به تيمش زده بود. كمى از همان گردى كه فرشته مهربان به پينوكيو زد و اسباب بازى چوبى تبديل شد به پسرك قصه ها. كمى از همان گردى كه پرى قصه ها به سيندرلاى شلخته و بدلباس و كر و كثيف زد و طرف يكدفعه تبديل شد به آخرين مدل از مدل هاى مجلات مد اروپايى با كيف مارك  ووگ و عينك ماهواره اى و كت خز و لباس پلنگى و موبايل بلوبرى و عطر پرفيوم. از همان گردهايى كه افشين قطبى هم وعده اش را داده بود به ما كه بزند به تيم ملى و ما يكدفعه برويم به جام جهانى امانرفتيم. نزد. گردش تقلبى درآمد. انداخت به ما. خلاصه صمد از همان گردها زد به تيمش. از همان گردها كه به اسب مى زنى و تبديل مى شود به گراندتورينوى فول آپشن ۱۵۰ هزار دلارى كه محض خنده در ۳ دهم ثانيه شتاب مى گيرد و من و تو پوسترش را هم نمى توانيم بزنيم به ديوار اتاقمان! صمد از همين گردها به تيمش زد و يكدفعه تيم خشك و بى روح استقلال تبديل شد به مدل چينى بارسلونا. با همان شكل و ظاهر فقط مدل چينى اش! مثل همين موبايل هاى اپل۸۰۰ هزار تومانى كه چينى اش ۱۵۰ هزارتومان است. صمد از همين گردهاى قصه هاى جن و پرى به تيمش زده بود. از همين گردهايى كه تعريفش را برايتان گفته بودم.
***
دقيقه :۱۷ فرهاد مجيدى به ياد روزهاى جوانى يك پاس آس مى دهد براى رضا عنايتى. عنايتى يك استپ سينه فضايى مى كند كه اگر قبلاً از آن گرد به او نپاشيده  بودند، كمرش رگ به رگ مى شد. عنايتى تك به تك شد اما توپش رفت بيرون.

دقيقه :۲۳ عنايتى باز هم يك تك به تك ديگر را از دست داد در حالى كه سابقاً اين تك به تك ها به او نمى رسيد.

دقيقه :۴۰ اين فرهاد مجيدى بود كه با گلر حريف تك به تك شد اما گل نزد.

دقيقه ۴۲ : هاشم بيك زاده كه براى اولين بار در استقلال داشت قشنگ بازى مى كرد، توپ را سانتر كرد درست روى كله سياوش اما ضربه سر سياوش با اندكى فاصله از كنار دروازه بيرون رفت. استقلال تا پايان بازى در مجموع ۱۲ موقعيت گل اينگونه داشت. موقعيتى از اين دست كه تك به تك فراهم شود يا مهاجم بتواند ضربه را با آزادى عمل و با اختيار به سمت دروازه حريف شليك كند. حالا بشماريد كه استقلال در كدام يك از بازى هاى اول فصل تا به امروزش ، اين چنين شاداب و با طراوت ظاهر شده و چنين موقعيت گلى ساخته و پرداخته كرده باشد؟
***
هاشم بيك زاده براى نخستين بار در طول مدت حضورش در استقلال مفيد و موفق ظاهر شد. هاشم بيك زاده تا به حال در استقلال تا اين اندازه سرحال، خطرناك، خطرساز و باتمركز بازى نكرده بود.

هاشم بيك زاده تنها ستاره استقلال در بازی با سایپا نبود. فرهاد مجيدى آنچنان با كيفيت و باطراوات بازى كرد و آنقدر خوب در متن و در بطن حركات تهاجمى استقلال خوب جا افتاده بود كه انگار دوباره ۲۷ ساله شده و دارد با تمام توش و توان خود بازى مى كند.از بازى فرهاد مجيدى ديروز - پريروز همه لذت بردند . هر كسى كه منتقد بى طرف باشد و انصاف مدار، ناگزير است از اعتراف به درخشش او. فهرست خوب هاى استقلال به اين ۲ ختم نمى شود. استقلال ديروز - پريروز ستاره ديگرى داشت به نام خسرو حيدرى كه براى اولين بار در طول فصل جديد مثل سابق بازى مى كرد. خسرو حيدرى آنقدر خوب و جنگنده و دقيق بازى كرد كه دهان همه آب افتاد. سانترهاى دقيق، استارت هاى نجومى و يك و دوهاى بسيار زيباى خسرو حيدرى بى سهم و بى قدر نبود در نمايش خوب استقلال در مقابل سایپا. فقط اين ۳ تا خوب نبودند. حتى سياوش يا عنايتى هم كه گل نزن ظاهر شده بودند چيزى فراتر از قبل ديده شدند. سياوش وقتى ضربه سرش را زد و توپ از بالاى دروازه به اوت رفت ، آنچنان خودش را زد و به قول عادل خودزنى كرد كه لذت برديم. نديده بوديم در فوتبال ايران كسى براى گلى كه نزده حسرت بخورد. مى بخشيدها. مهاجمان ايرانى عادت ندارند به حسرت خوردن. فقط ۲۰۰ ميليون ۲۰۰ ميليون پول مى گيرند و گل هم نمى زنند. اگر زدند ۱۰۰ ميليون ديگر طلب مى كنند.رضا عنايتى ديروز - پريروز چقدر باتحرك و باانگيزه بازى كرد. چقدر خود را در مسير توپ ها قرار داد .هرچند ضربات آخر او با بداقبالى وارد دروازه نشدند، هرچند صمد اشتباه كرد كه او را زود بيرون كشيد و اين انگيزه گلزنى پايان ناپذير را از خط حمله خود كاست اما رضا عنايتى هم بد كار نكرد. رضا عنايتى فقط گل نزد.
***
استقلال صمد مرفاوى. در بازی با سایپا  چقدر خوب و قشنگ و تماشاگرپسند و زيبا و حرفه اى و تميز بازى كرد. لذت برديم از آن. لذت برديم از تماشاى بازى استقلال - سايپا. از تماشاى بازى ۲ تيمى كه نيامده بودند براى ضدفوتبال. حق مطلب ادا نمى شود اگر از سايپا تشكر نكنيم. اگر سايپا و بازى خوب و روانش را دخيل ندانيم در روان بودن بازى استقلال . اگر تشكر نكنيم از هر ۲ تيمى كه حداقل تا ديروقت پاى تلويزيون بودن را برايمان به عذاب تبديل نكردند. آقايان! ممنون! لذت برديم از تماشاى بازى شما.


(ایران ساکر)

نوشته شده توسط میثم در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 7:13 | لینک ثابت |
همین پنجشنبه هفته گذشته بود که به‏خاطر پخش سریال، بازی ملوان و استقلال به جای ساعت 21 از

ساعت 21:15 آغاز شد و مزدک میرزایی هم صراحتاً در شبکه سوم سیما اعلام کرد طی تماسی که با

عزیزمحمدی رئیس سازمان لیگ داشتیم ساعت بازی را 15 دقیقه به عقب بردیم؛ با این شرایط تغییر ساعت

دیدار استقلال – سایپا و ذوب آهن – پرسپولیس آن هم با اعلام قبلی(!) چندان تعجب‏آور نیست. سازمان لیگ

سال‏هاست که با این تصمیمات لحظه‏ای و عجیب و غریب لیگ حرفه‏ای را برگزار می‏کند و ما هم به این نوع

برنامه‏ها عادت کرده‏ایم. اما عزیزمحمدی در واکنش به صحبت‌های واعظ ‌آشتيانی كه گفته بود برگزاری دیدار

استقلال و سایپا در ساعت 22:30 حرفه‌ای نيست و اين ساعت وقت خواب بازيكنان است، گفت: «سئوال من

اين است كه آيا اروپايی‌ها كه ساعت 11 شب مسابقات خود را برگزار می‌كنند، غيرحرفه‌ای هستند؟! » یعنی

رئیس سازمان لیگ هنوز نمی‏داند ساعت ایران با ساعت کشورهای اروپایی اختلاف دارد؟ بازی‏های اروپا معمولاً

ساعت 11 و 12 شب به وقت ایران برگزار می‏شود که در آن کشورها ساعت شروع بازی 8:30 – 9 شب

است. به فرض اینکه اروپایی‏ها هم ساعت 11 شب مسابقات خود را برگزار می‏کنند آیا امکانات برگزاری

مسابقات آن‏ها با ما برابری می‏کنند؟ در ایران ساعت 10:30 وسایل ایاب و ذهاب برای تماشاگران فراهم

است؟ نور ورزشگاه در حد استاندارد است و امنیت تماشاگران در داخل و خارج ورزشگاه تامین شده است؟

ضمن اینکه در اروپا یک برنامه کامل و جامع پیش از شروع لیگ به همه تیم‏ها داده می‏شود و مسابقات بدون

حتی یک دقیقه جابه‏جایی برگزار می‏شود اما سازمان لیگ حرفه‏ای(!) ایران مشخص نیست به چه دلیل هر روز

و هر ساعت یک حرفی می‏زند و یک برنامه ارائه می‏دهد

نوشته شده توسط میثم در جمعه سیزدهم شهریور 1388 ساعت 7:53 | لینک ثابت |

براستي چندان عجيب نيست كه 38 نفر از كساني كه با حفظ سمت علي آبادي در پست رياست سازمان تربيت بدني مي توانند به مديريت اكثرا نا كار آمد خود در راس فدراسيونها ادامه دهند مي خواهند كه او همچنان بر مسند كار باشد آيا بايد تعجب كنيم كه رئيس فدراسيوني چون رياست فدراسيون فوتبال يكي از امضا كنندگان است ؟

علي كفاشيان كه در يك انتخابات از پيش تعييين شده به اين علت بر پست رياست فدراسيون فوتبال به گونه اي انتصاب شد تا دستورات كاخ سئول سازمان تربيت بدني را مو به مو اجرا كند در قواره اي است كه بخواهد در مورد ادامه رياست ورزش ايران پافشاري كند ؟ يا فدراسيونهائي چون اتوموبيلراني و دوچرخه سواري و شطرنج و تنيس و بيسبال و بدمينتون و نجات غريق و سه گانه و... خود در اين سالها چه كارنامه اي داشته اند كه تشخيص مي دهند كه ادامه كار علي آبادي مي تواند به نفع ورزش باشد؟

آيا اين حكايت تمجيد زير مجموعه از راس مجموعه همان قصه معروف مرغ اول بوده يا تخم مرغ را تداعي نمي كند ؟مي گوئيم كه ناكامي در المپيك و عدم صعود به جام جهاني 2010 و كسب نتايج ضعيف در مسابقات جودو و تكواندو و كاراته در سالهاي اخير و نتايج بسيار ضعيف كشتي در اين سالها كه آخرين آنها باخت در مسابقات جام جهاني در تهران بوده است و دو پينگ چند باره وزنه برداران ايراني و تغييرات غير اصولي در نحوه مديريت هاي حاكم بر دو تيم استقلال و پرسپوليس و پديد آمدن مشكلات اساسي در ورزشگاههاي افتتاح شده و عدم توجه به پروژه هاي تكميل كننده ورزشگاههاي نقش جهان اصفهان و يادگار امام تبريز تنها گوشه اي از كارنامه ناكام علي آبادي و تيم زير نظر او بوده كه امروز اكثرا جز امضا كنند گان نامي حمايت از او هستند.

براستي اين آقايان رياست فدراسيون در مقام و جايگاهي هستند كه بتوانند قضاوت صحيحي از نحوه عملكرد علي آبادي دهند و اگر اين گونه هست آيا براي تعيين ديگر اعضاي هيات دولت همين نظر خواهي ها خواهد شد؟يعني اگر مدير كلهاي چند گانه وزارتخانه ها نامه تقدير از وزيري كه آنها را به پست مدير كلي و ديگر پستهاي وزارتخانه گمارد ه بنويسند آن وزير به كار خود ادامه خواهد داد؟ آيا اين كارناوالي كه از سوي روساي ناكارآمد فدراسيون به راه انداخته شده بايد باعث شود که ورزش ايران به سير قهقرائي خود ادامه دهد؟

چه كسي است كه نداند هر دختري به طور حتم پدرش را دو ست دارد و يا اين كه هر پدري علاقمند به دخترش است اما وقتي ادعاي " دوست دارم " بيان مي شود اين داستان كمي لوث نمي شود ؟ آيا تمجيد زير مجموعه از رئيس به نوعي همان لوث كردن مسئله نيست ؟براستي در دستگاه ورزش ما چه مي گذرد ؟آيا همين رو ساي فدراسیون به علت امضاي اين طومار در آينده نمي توانند مدعي از جناب رئيسي شوند كه خود باعث ابقاي او شدند ؟سوالها بي شمار است و براي پاسخ به انتظار مي نشينيم...

تورج عاطف(ایران ساکر)
نوشته شده توسط میثم در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 ساعت 19:15 | لینک ثابت |
ما حذف شديم آقاي احمدي نژاد.  داور بازي كره شمالي – عربستان سوت را كشيده، بازي مساوي شده و ما از جام جهاني 2010 بيرون افتاده ايم آقاي احمدي نژاد، تلويزيون دارد سرودهاي حماسي پخش مي كند و انتخاب شما را تبريك مي گويد. درست بعد از حذف ما از جام جهاني. ما به جام جهاني نرسيديم آقاي احمدي نژاد. راستش من نمي دانستم اين مطلب را خطاب به كي مي شد نوشت. خطاب به شما نوشتم چراكه فكر كردم خيلي طرفدار فوتبال هستيد. عكس هاي شما را ديده ايم، همان وقت كه در تيم دانشگاه علم وصنعت بازي مي كرديد و بعدها كه به عنوان رئيس جمهور محبت كرديد و به اردوي تيم ايران سرزديد. همان تيمي كه به جام جهاني رفت و شكست به بار آورد. بايد يادتان باشد آقاي احمدي نژاد. ما شما را در لباس ورزشي به ياد داريم. صحنه اي را كه ايستاده ايد و با لبخند مشهورتان به ميرزاپور پنالتي زديد به ياد داريم. اما خوشحالي شما كه در عكس يادگاري با بازيكنان تيم ملي نمايان بود، فايده اي به حال تيم ملي نداشت آقاي احمدي نژاد. ما جام جهاني 2006 را با فاجعه به پايان برديم. نبايد يادتان رفته باشد آقاي احمدي نژاد. مديران شما در سازمان ورزش، پس از آن شكست مصيبت بار همچون منجي فوتبال مقابل دوربين ها ايستادند و از »تغيير« رئيس فدراسيون گفتند آقاي احمدي نژاد. اما شايد ما در همان روزها بود كه جام 2010 را مي باختيم آقاي احمدي نژاد. همان وقت ها كه دوستان شما در شهرداري كه حالازمامدار ورزش شده بودند، تصميم گرفتند همه چيز را در كف با كفايت خود بگيرند آقاي احمدي نژاد. شايد شما به ياد نياوريد، اما ما يادمان مي آيد آقاي احمدي نژاد. ما ماه هاي زيادي را در نزاع با فيفا گذرانديم آقاي احمدي نژاد. به جاي پذيرفتن توصيه ها، سعي كرديم شعار بدهيم و با وعده هاي آقاي مصطفوي – كه كسي دوست نداشت سابقه ايشان را به ياد بياورد – با همه دنيا در بيفتيم آقاي احمدي نژاد. چقدر خوب! اما فوتبال فرق مي كند آقاي احمدي نژاد. اينجا مثل اقتصاد نيست كه چند تا نمودار را جلوي مردم بگيريم و قيمت مسكن و حقوق كارمندان را به روي خودمان نياوريم آقاي احمدي نژاد. اينجا ميدان فوتبال است و همه چيز را توپي كه درون گل مي رود تعيين مي كند. عددهايي كه روي اسكوربرد نقش مي بندد و راهيابي يا حذف از جام جهاني آقاي احمدي نژاد و ما از جام جهاني حذف شده ايم آقاي احمدي نژاد. اين حذف هم زماني اتفاق نيفتاد كه داور بازي با كره جنوبي سوت يك – يك را كشيد. ما خيلي پيشتر حذف شده بوديم آقاي احمدي نژاد. ما همان روزي حذف شديم كه قرار بود افشين قطبي سرمربي تيم ملي شود ولي ناگهان اسم علي دايي اعلام شد. همه تعجب كرده بودند آقاي احمدي نژاد. اما در اين ديار تعجب كردن زياد هم تعجب برانگيز نيست آقاي احمدي نژاد! اينجا سرزمين اعجاز است، مگر نه؟ تازه ما همان وقت هم نه، شايد وقتي از جام جهاني حذف شديم كه يك ذهن زيبا تصميم گرفت نشستن سرمربي خارجي را روي نيمكت تيم ملي ممنوع كند. اعلام اين موضوع خيلي ناسيوناليستي و عوام پسند بود و لابد شما را هم خيلي خوشحال كرد آقاي احمدي نژاد. اما بايد فكر امروز را مي كرديد آقاي احمدي نژاد. امروز كه كره شمالي پس از 44 سال به جام جهاني رسيده است و ايران بزرگ و پيشرفته نرسيده است. كره اي ها هم مثل ما قدرت هسته اي هستند و لابد شما مي دانيد كه مردم فلك زده اش سر سفره چه دارند آقاي احمدي نژاد. اما آنها حالامي توانند به خود ببالند كه در جام جهاني آفريقاي جنوبي حاضر خواهند بود و شعارهايشان را باز هم فرياد خواهند زد. نه مثل ما آقاي احمدي نژاد. مي دانم كه دوست نداريد اين چيزها را بخوانيد آقاي احمدي نژاد. همانطور كه دوست نداريد اين مردم توي خيابان را ببينيد. همانطور كه دلتان نمي خواهد به آراي روز جمعه 22 خرداد فكر كنيد. اما اينها را كاري اش نمي شود كرد آقاي احمدي نژاد. حتما شما هم آن دستبندهاي سبز را روي دست علي كريمي و نكونام و مهدوي كيا و بقيه در بازي مقابل كره جنوبي ديده ايد. حتما شما هم از ديدن آن دستبندها ناخشنود شده ايد. اما كاري اش نمي شود كرد آقاي احمدي نژاد. اينها واقعيت دارد. حذف تيم ملي از جام جهاني واقعيت دارد. شما و همه مديران تان هم. راستش من خيلي فكر كردم كه اين مطلب را خطاب به چه كسي بنويسم. اما آخرش به شما رسيدم آقاي احمدي نژاد. ما خيلي غمگينيم كه به جام جهاني نرسيده ايم. اما با وجود شما و مديران تان توقع بيش از اين هم خيلي خوش خيالانه بود آقاي احمدي نژاد. مثل همه چيزها، ما در ورزش هم بايد اين طعم تلخ را بچشيم. فرقش اين است كه در سياست و اقتصاد و بقيه جاها مي شود داستان را جور ديگري تعريف كرد آقاي احمدي نژاد. اما نتايج مسابقات فوتبال، حذف از جام جهاني فوتبال، تعريف ديگري ندارد آقاي احمدي نژاد. اينجا واقعيت عريان است كه حرف مي زند و مثل امواج ماهواره نمي توان روي آن پارازيت انداخت و مثل خطوط موبايل و SMS نمي توان از كارش انداخت آقاي احمدي نژاد. هرچند كه اگر شما باز هم پاي ما مطبوعاتي ها و مافياي اقتصادي و سياه نماها را وسط بكشيد، كسي تعجب نخواهد كرد؛ ما آنقدر تعجب كرده ايم كه تعجب دان مان پاره شده است آقاي احمدي نژاد. اين را هم خطاب به شما نوشتم چراكه مخاطب ديگري سراغ نداشتم آقاي احمدي نژاد. اگرچه مي دانم كه نرسيدن به جام جهاني و همه مصائب ديگر ما، تقصير شما نيست. مي دانم كه شما به خود نيامده ايد... اما اين ملت حالااشك هايش را كجا ببرد آقاي احمدي نژاد؟ حالاكه روياي جام جهاني داشته و چيزي به دست نياورده،... آقاي احمدي نژاد! ما كه در شب تاريكيم، صبح شما به خير آقاي احمدي نژاد.

(اعتماد ملی)

نوشته شده توسط میثم در دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 5:55 | لینک ثابت |
 گرگها خوب بدانند در این ایل غریب گر پدر مرد

تفنگ پدری هست هنوز 

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی

پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید که در قافله  مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

زنده باد کسی که چیز می گوید ولی دروغ نمی گوید

 

دستت رو به من بده... برای سبز کردن ایرانمون... برای تحقق بخشیدن به آرزوی کوروش کبیر، برای زنده نگه داشتن نام سعدی و حافظ، برای فرهنگمون، برای تمدنمون...

 

دستت رو به من بده، موجی درست کنیم به سبزی ایران دیروزمون برای سبز کردن ایران فردامون...

 

دستت رو به من بده برای اینکه دروغ رو از نام  ایران عزیزمون پاک کنیم... دلم برای صفت صداقت ایرانی تنگ شده... دور و بر نگاه کن! همه جا سیاه از دروغ!

 

دستت رو بده به من بده! رای تو امروز به میرحسین نیست! رای تو به صداقته...

 

رای تو به منزله آری گفتن به صداقته و نه گفتن به دروغ و تزویر!

 

دستت رو به من بده تا بریم به سمت سبز شدن... بخدا رنگ ایران سیاهی نیست...

 

دستت رو به من بده تا همه جا رو سبز کنیم...

 

نوشته شده توسط میثم در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 ساعت 7:39 | لینک ثابت |
امروز خدا به كساني كه نمي‌خواستند استقلال قهرمان شود، مي‌خندد

آقا اجازه, به بزرگی خودتون ببخشید, هر چی باشه شما بزرگی و بزرگوار, بخشش هم از بزرگانه به قولِ بزرگان.

آقا اجازه ببخشید که گفته بودیم , این فوتبال پاک نیست و آدم حسابی  دیگه توش کم پیدا میشه!

ببخشید که گفتیم, این فوتبال همش نامردیه, از بسکه خنجر دیدیم دستِ نا لوطیها و بی معرفتها!

ولی ( تا وقتی نامرد هست, مرد هم هست!), آقام میگفت.



  --------------------------------------------------------------------------------------

ما که میدونستیم شما صافی و آقا منش. ولی دست خودمون که نبود. دل نگرون بودیم, از بسکه نامردی دیدیم و ناروا شنیدیم از عزیز دردونه ها..... از بسکه کوچیک مغزها, بیانیه نوشتند  و ولگردی کردند توی کوچه های کوتولگی و نانیسم!

آقا اجازه, ( گنده باقالی) یعنی چی؟.... مگه شما نگفتین این چیزا نمیاد توی امتحان ؟؟؟

آقا اجازه, ببخشید؛

بنا به عادت خیلی از بچه مدرسه ایها که روی آق معلمشون اسم میذارن, ما هم به شما میگفتیم؛(مجیدکامپیوتر)!

ولی مگه آقا منشی و صداقت, دخلی داره به نرم افزار و سخت افزار و دیجیتالیزاسیون؟؟؟!!!

آقا اجازه, امروز فقط روزِ آبیها که نبود, روز شمام بود. روز فوتبالِ پاک که نبود, روز معلم بود!

چیکار داریم که هفته ی اول اردیبهشتیم یا هفته ی دوم!.....امروز که روزِ شما بود, کلاس داشتیم...شمام خوب کلاس گذاشتی واسه جمیعِ خلق الناس!...از شاگردِ متقلب و آدم فروش , گرفته تا بچه خرخون و شاگرد تنبل و مبصرِ دوساله ی کلاس!

آقا اجازه, گروهبان قندلی که بود و چه کرد؟....اینا که نبود  توی کتاب....میشه جزوه بگید از این به بعد!!!

آقا اجازه, ببخشید که اینجوری میگیم, ولی دمِ شما گرم که گرم کردی دلمون رو دوباره به این فوتبالِ پیزوری!

(دلگرم شدیم که توی این آشفته بازار, هنوزم  آدم حسابی پیدا میشه انگار!!...کسیکه نه اهل قیل و قال باشه نه جیغ و داد, نه ناروا بنویسه و نه ناسزا, نه اهل زدو بند باشه و نه مردِ چون و چند...نه اهل بیانیه باشه و نه پایِ شب نامه....نه گذرش به ستادِ انتخاباتی بیفته و نه لابی داشته باشه با مجلسیون و سیاسیون.)

آقا اجازه, امروز فقط روز آبیها نبود, روز شمام بود!!

 

دلــتا(ایران ساکر)


« طوري بازي كنيد كه 25 سال ديگه اگر قرار بود حرفي از فوتبال پاك بزنن ، تيم ما رو مثال بزنن. بريد و حتي اجازه يك امتياز گرفتن را هم به ذوب آهن ندهيد.» مجيد جلالي انگونه اسطوره فوتبال پاك در ايران شد. در روزي كه كافي بود تا يك امتياز ، ذوب آهن را قهرمان ايران كند فردي به نام مجيد جلالي كاري كرد كه تا سالها فوتبال پاك را به نامش بشناسند. در روزي كه حتي آبي هاي تهراني هم منتظر دريافت مدالي از جنس نقره اي بودند ، فردي به نام مجيد جلالي تمام معادلات فوتبالي را به هم ريخت و به تنهايي كار يك تيم 11 نفره را انجام داد. كاري به اينكه آبي ها قهرمانند يا قرمزها نداريم. در روز فوتبال پاك ايراني ، مجيد جلالي با ادبياتي خاص ، تيمي را به ميدان مبارزه فرستاد كه در شروع بازي قهرمان شده بود. در روز فوتبال پاك تيمي به نام فولاد كه مربيگري اش بر عهده فردي به نام مجيد جلالي بود ، خود را سمبل فوتبال پاك در ايران كرد و به همين دليل است كه اعتقاد داريم قهرماني استقلال نيمي اش براي فولادي ها بود. لحظاتي پس از پايان اين ديدار ، پيامكي از يكي از دوستان ضد آبي به دستمان رسيد كه حتي خواندنش هم براي روز فوتبال پاك دلنشين و جذاب بود :« لعنت به فوتبالي كه تباني نداره !» ، از روز فوتبال پاك به شدت خوشحاليم ؛

(ایران ساکر)


خدا جای حق نشسته و قهرمان تیمی شد که حقش بود نتایج رویایی استقلال در این فصل  حسودان و بد خواهان استقلال را عذاب میداد و با هر ترفندی که بود سعی و تلاش میکردند تا مانع از قهرمانی محبوبترین تیم ایران بشوند

در تمام این ۱ سال گذشته مدام در حال حاشیه سازی برای تیم استقلال و سرمربی محبوبش بودند چون چشم نداشتند موفقیت استقلال به همراه ژنرال رو ببینند

مایلی کهن بعد از گلی که به استقلال زد در اقدامی شرم آور با صدور بیانیه ای به هواداران و مربی محبوب استقلال توهین کرد و  گل سایپا به استقلال رو پیامی به وسعت ایران دونست

آقای مایلی کهن پیام قهرمانی استقلال وسعتش تا کجا بود؟

به قول واعظ آشتیانی امروز خدا به کسانی که دوست نداشتند استقلال قهرمان بشه می خندد  

این قهرمانی مبارک همه آبی دلان سرزمین آریایی که تا آخرین لحظه هم امیدشون رو از دست ندادند و با صبوری و حمایتهای همه جانبه از کادر فنی و بازیکنان تیم مزد صبرشون رو گرفتن

این قهرمانی تقدیم به  روح پاک روزبه بهرامی هوادار متعصب استقلال که جان عزیزش رو در راه استقلال فدا کرد

هوادار بخند که امروز روز توست روز تاج گذاری استقلال  روز سر افرازی و سربلندی استقلال و استقلالی

 

نوشته شده توسط میثم در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 7:13 | لینک ثابت |

جناب مایلی کهن به نظر می رسد فراافکنی و افترا به سایرین بخش ثابتی از روال نگارش شما را می سازد. نمیدانی چه ینویسی و از چه بنویسی؟ نه، می دانی خوب هم میدانی از چه بنویسی, مثل همیشه انبوهی از افراد معیوب و مغرض گرد آمده اند که دامان پاک و بی نقص آقای مایلی کهن را لکه دار و مخدوش سازند. این بیانه هم مثل مصاحبه های قبلی مملو است از برشمردن عیوب بی شمار دیگران که مایلی کهن در گوشه ای معصوم وار ایستاده و مظلوم واقع شده است! خوبست بجای اینکه دائم شعار بدهی کمی به کلام امام صادق توجه کنی که فرمود:"خوشا کسی که عیوبش او را از عیوب مردم باز دارد".



شما از چه رنجیده ای؟ از کلام تماشاگران؟ هیچ از خودت پرسیده ای چرا مایلی کهن مورد هجمه تماشاگران قرار گرفته. چرا مثلا هفته های قبل جلالی و حتی پیروانی در دربی آماج این حملات قرار نگرفت. حتما به خودت می گویی چون مایلی کهن با ریشه های فساد در فوتبال می جنگد و عده ای آنرا بر نمی تابند. اما خدا می داند آقای مایلی کهن اینطور نیست. اگر شما با فحاشی در ورزشگاهها داری مبارزه میکنی چرا وقتی همین قلعه نویی و پروین و دائی و ... درکنار فرزندانشان و برادرانشان مورد هجمه قرار می گرفتند بجای مبارزه با فحاشی مشغول مبارزه با قربانیان فحاشی بودی و آنرا دلیل تشخیص صحیح ملت اسلامی می دانستی. آنها احترام و شخصیت و پسر و نوه نداشتند؟ اینها فقط مخصوص شماست؟ چرا حالا که نوبت شما شده است دست به این مبارزه مقدس زده ای.

اگر واقعا آنطور که ادعا داری کریم هستی و مورد تهاجم لئیمان قرار گرفته ای دلیلی برای عصبانیت و پرخاش وجود ندارد چرا که: گر هنرمند از اوباش جفایی بیند تا دل خویش نیازارد و دَرهَم نشود سنگ بد گوهر اگر کاسه ی زرین بشکست قیمت سنگ نیافزاید و زر کم نشود (دلیل سکوت معنا دار مربی و تماشاگران استقلال هم همین دو بیت بالاست.) اما خوب می دانی مشکل شما این نیست. دلیلش فقط و فقط خودخواهی و خود پرستی توست. شما عادت کرده ای مطالبات شخصی ات را پشت نقاب شخصی مصلح و خیرخواه مبارز پنهان کنی. اما به نظر نمی رسد شما از فحاشیها در ورزشگاه چندان رنجیده باشی. چرا که بار اول و دوم نیست مایلی کهن از این فحاشیها می شنود و قبلا اینقدر بر نمی آشفت. اینقدر این شعارها تکرار شده که می بینی آهنگ و قافیه خوبی هم پیدا کرده. شما بیش از همه از شنیدن مصاحبه مربی استقلال برآشفته ای و آماج حملات شما هم به سمت ایشان است و گرنه فحاشی تماشاگران را با قلعه نویی چه کار؟ مگر خود او بارها خود در آماج این فحاشیها قرار نگرفته. چطور آن موقع فحاشیها خود جوش بود و حالا امیر برنامه ریزش کرده. تو خوب می دانی امیر نقشی در سازمان دهی فحاشی نقشی نداشته و ندارد و حتی بعد از بیانه سخیف شما هم جلوی فخاشیها را گرفت. شما ناراحتی چرا امیر جواب یک ربع تهمت زدن شما را در اهواز در چند جمله داد.

چرا انتظار داری در حاشیه امنیت باشی و به همه پرخاش کنی و تهمت بزنی اما دیگران حق جواب ندارند؟ شاید انتظار داشتی به قلعه نویی تهمت بزنی و آن چند جمله کوتاه هم جوابت را هم ندهد! گفت به خدا واگذار میکنم.تورا اگر حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟ بر می گردیم به پسرت. گفتی تماشاچیان چیزهای خوبی به او یاد ندادند. شما چطور, توانستی به او یاد بدهی چطور با بیانات سخیف و هجو نامه جواب فحاشی را بدهد؟ اگر فکر می کنی هنوز یاد نگرفته دست بکار شو, با چند بیانه دیگر, پسر شما اصلا مقابل تماشاچیان کم نمی آورد و فحاشی قهار خواهد شد. او هم به نوبه خود به نوه ات یاد می دهد به جای یه توپ دارم هجونامه بنویسد و به این ترتیب خانواده ات مصون خواهد شد. تو اولین کسی بودی که در ایران چنین نامه سخیفی را به مربی همکارش نوشت که اتفاقا تیمش در کوران رقابتهایی آسیا با مشکلات زیادی درگیر است. راست می گویی آقای مایلی کهن شما لیاقت مربیگری تیم ملی را نداری اما دلیلش آن نیست که نوشتی. دلیلش آنست که شما بی ادب ترین مربی تاریخ فوتبال ایران هستی و بیانه سخیفت و زشت ترین کلام سالیان فوتبال ایران را در خود جای داده است. چقدر زشت است از طرف تو که حرف از خدا و پیامبر بزنی! قرآن را بخوان نهج الباغه را بخوان ببین بی ادبانه ترین کلامهاست یا حکیمانه ترین. ادعا مسلمانی از چون تویی توهین به دین و مذهب است.

کلام آخر گفتی یارب نظر تو بر نگردد. رب دیر بازی است که نظرش از تو برگشته. از همان زمان که با مستمسک قرار دادن دین به تیم ملی رفتی تا وقتی که بازیکنان تیم ملی را متهم به قمار و منقل و وافور کردی تا وقتی که خانه همسایه ات ماهواره می بینی و در برنامه نود دروغ می بافی و اکنون که بهانه مبارزه با فحاشی تماشاگران را دستمایه تسویه حساب شخصی ات کرده ای. راستی به دایی هم تهمت زیاد زدی تازه از او معذرت خواسته ای به این زودی توبه ات شکست؟ برادر من توبه تزویر می باید شکست!! آقای مایلی کهن دوره ی زالوهای بادمجان دور قاب چین که با تهمت و هتاکی به دیگران و متهم کردن شرافتمندان خود را طرفدار اسلام و قرآن نشان دهند دیریست که طی شده و مردم نیز دیگر فریب یاوه گویی امثال تورا نمی خورند. شما کمی ! دیر رسیده ای

(ایران ساکر)

نوشته شده توسط میثم در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ساعت 18:42 | لینک ثابت |


آقای کفاشیان ,تاج, شریفی و دیگر مخالفان استقلال سلامٌ علیکم.

 بسیار تعجب میکنم که برای عدم نتیجه گیری و عدم قهرمانی استقلال به هر دری میزنید.از داوریهای بچه گانه گرفته تا دامن زدن به شایعه تبانی.ولی با اینهمه ابزار قدرت متعجبم چرا آخرین تیر ترکش خود را از آستین مایلی کهن بیرون آوردید؟ او بیشتر از آنکه آبروی خود را ببرد آبروی شما را برد.شما که برای خود آبروئی نگذاشتید , حداقل به فکر آبروی ایرانی باشید. آیا فکر میکنید نامه جناب مایلی کهن را دنیا نخوانده است؟آیا دنیا با خواندن این نامه رسمی آنهم در این سطح ,تمام ایران و ایرانی را فحاش نمی انگارد؟ آیا دنیا به دنبال یافتن معنی کلمه گروهبان قندلی و شعبان بی مخ نمیگردد؟ ایرانیان در محافل ورزشی دنیا انسانهائی بدوی, وحشی و هتاک معرفی نمیشوند؟ مگر محمد مایلی کهن دارای سوء پیشینه نیست؟ مگر در بازداشتگاه به سر نبرد و دادگاه او را به عدم مصاحبه محکوم نکرد؟چرا چنین کسی را به رهبری تیم ملی گماشتید؟ مگر بقیه مربیان و تیمها مورد تعرض کلامی تماشاگران قرار نمیگیرند؟آیا دیگران هم اینگونه افسار پاره میکنند؟اگر افسار مایلی در دستان شماست که شما مقصرید.وگر نه یا افسار پاره شده اش را مجدداً در دست بگیرید یا او را برکنار کنید تا آبروی ایرانی در مجامع ورزشی نرود. فکر میکنید دنیا راجع به ورزش ایران چه می اندیشد و ایرانی را چگونه میبیند؟ آقای قاضی شاه حسینی کجائید؟ چرا به سوراخ موشی خزیده اید؟ اگر طرفدار تیم بودن نشانه نوچه گیست پس من یکی از همان نوچه ها هستم. امیر قلعه نوئی آدم کوتوله است (ای کاش قد قلعه نوئی هم به اندازه دماغ مایلی کهن بود) و لیدر هم شعبان بی مخ.مدرک گروهبان قندلی هم نداریم. ولی شما که سران فوتبال ما هستید چه دارید؟چه لقبی روی خود و سوگلی خود میگذارید؟ همه ما با هتاکی مخالفیم.به این جمله بسنده میکنیم که آقایان شاه حسینی, شریفی,کفاشیان, تاج اگر به این اقدام مایلی کهن رسیدگی نکنید او را تائید کردید و آن القاب لایق خودتان است.

گر هنرمند از اوباش جفائی بیند
خاطر خویش نیازارد و در هم نشود
 سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین بشکست
 قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود


مایلی کهن که به زور سفارش این و آن و تسبیح آب کشیدنهایش به سمت مربیگری تیم ملی منصوب شده در بیانیه ای  خطاب به امیر قلعه نویی آنچه لایق خود و اطرافیانش بوده به وی نسبت داده است.

این ادبیات آنقدرمذموم ، ناشایست و کوچه بازاری بوده که حتی خبرگزاری ایرنا به اصلاح کلیات آن پرداخته و سعی کرده با ادبیات آبرومندانه ای آن (و البته شدت  این اراجیف به شکلی بوده که حتی این اصلاح نیز نتواسنته به این ادبیات شکل مناسبی دهد) را بر خروجی خبرگزاری خود قرار داد.
اما خبرگزاری فارس طی اقدام ارزشمندی کل این به اصطلاح بیانیه را در خروجی خبری خود قرار داد تا ملت ایران بداند که چهل میلیون علاقه مند فوتبال سرنوشت تیم ملی را خود را به دست چه آدم جالبی  سپرده اند...

ایشان که اصولا در کارنامه خود جز برد کره و عربستان و سقوط چند تیم لیگ برتری به دسته اول  افتخار قابل عرضی ندارد! خود را برترین مربی تاریخ ایران می داند و با بیانیه ای سراپا توهین و افترا  شخصیتی تازه از خود برای ملت شریف ایران نمایان ساخت.

سرمربی جدید تیم ملی  سعی کرد در این بیانیه  اصطلاحات زننده ای را برای امیر قلعه نویی به عنوان نفر اول مدیریت فنی استقلال  به کارببرد و حتی لقب ورزشی وی را که لقبی مردمی است و هواداران به عنوان ژنرال به  وی ارزانی داشته اندرا زیر سوال ببرد.

 اما آقای مایلی کهن که گویی هنوز تحت تاثیر سریال مرد دو هزار چهره قرار دارند ، بهتر است بداند ؛ که این القاب  محصول چند بیانیه فکاهی نیست بلیکه این لقب محصول عشق و تلاشی است که وی به عنوان یک استقلالی و ایرانی در ابعاد مستطیل سبز و حتی خارج از آن انجام داده است.

شاید شما ندانید اما حداقل برخی از دوستان ورزشی آقای قلعه نویی  می دانند که وی چه در فوتبال و چه در خارج از آن معرفت، انسانیت وسخاوتمندی های بسیاری به خرج داده که بی شک بیان بخشی از این بزرگ منشی ها شخصیت انسان جالبی چون شما را در اذهان عمومی مشخص می نماید.

شما که به هر دلیلی اکنون برجایگاه فنی اول فوتبال ایران قرار دارید،  با این ادبیات ساده ولمپن شخصیت و جایگاه مربیگری  تیم ملی ایران را زیر سوال برده اید .

راستی می خواهید جنابعالی را از محصولات این بیانیه آگاه نمایم:

اولین نتیجه؛ از دست دادن بخش اعظمی از حامیان تیم ملی  و احتمالا  مطبوعات

دوم: بی هویت ساختن جایگاهی که به عنوان سرمربی تیم ملی بر آن تکیه زده اید.

سوم : تنزل جایگاه مربی تیم ملی  در عرصه دخلی و بین المللی

چهارم : ساختن تصویری تازه از خودتان به عنوان فردی هتاک و لمپن.

پنجم: زیر سوال بردن انتخابتان به عنوان سرمربی تیم ملی

و ....

هرچند آبی  است که ریخته و کاری است که متاسفانه انجام شده اما  باید به حال فوتبال ایران بیش از این متاسف بود که شاهد چنین سوژه های  دردناکی  است.

ختم كلام آقاي مايلي كهن شما با اين ادبيات و نگاه به ديگران نمي توانيد جايي در دل ملتي كسب كنيد كه ادبياتش در عالم زبانزد است.


نکته : شما که به هر دلیلی اکنون برجایگاه فنی اول فوتبال ایران قرار دارید،  با این ادبیات ساده ولمپن شخصیت و جایگاه مربیگری  تیم ملی ایران را زیر سوال برده اید .

(ایران ساکر)

نوشته شده توسط میثم در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 ساعت 20:21 | لینک ثابت |
بازهم تیم استقلال به آخر فصل نزدیک شد و با یکی دو بدشانسی و ندانم کاری کادر فنی یکی دو بازی را در نهایت شایستگی باخت و  مساوی کرد و در یک بازی در خانه حریف بد بازی کرد و باخت تا خفاشان شبزده از تاریکی بیرون آیند و شروع به سم پراکنی و سمپاشی نمایند. یکی نیست از این آقای رامین محرم نژاد بپرسد که آیا واقعا روزی که به استقلال آمدی و آن دفاع های استقلال مثل قربانی و صادقی و .... را دیدی  از خود پرسیدی که آیا بضاعتداری با این بارفنی در این تیم  بازیکن فیکس شوی یا در رویاهای خوش زندگی می کردی و شبها خواب بایر مونیخ میدیدی؟ برادر من خود کرده را تدبیر نیست.


علاوه بر آن مگر همین خسرو حیدری سال اولی نیست که در استقلال بازی می کند چرا فیکس شده و کاندید شماره یک تیم ملی است؟
****
شما اگر بازیکن خوبی بودی چرا در حتی در تیمی مثل هما که به ته جدول چسبیده و در یک فصل 25 مربی عوض کرده فیکس بازی نمی کنی و یکی در میان روی نیمکت نشسته ای؟ اگر تو بازیکن عاقلی بودی لقمه گنده تر از دهانت بر نمیداشتی و میرفتی ذوب آهن که آن موقع تیم دهم جدول بود نه به یک تیم در کورس قهرمانی. یعنی تصور میکنی تو از بازیکنانی مثل منیعی و شکوری و کوشکی و تقی پور و سپهر حیدری و باقریها و .....بهتر بوده ای؟ آنان روی نیمکت می نشینند و در کورس با سایر رفقایشان تلاش بیشتری می کنند تا در ترکیب قرار بگیرند.
****
از آقایان زرینچه و روشن و ....می پرسم برادران گرامی الان چه وقت این مرده زنده کنی هاست. باز روزهای آخر شد و نمی توانید موفقیت استقلال را ببینید؟ شما اگر بجز بازی کردن چیز دیگری از فوتبال میدانید چرا مثل گاری  در گل مانده به هر تیمی که میروید کار مثبتی نمی توانید انجام بدهید و یک فانوس به دست آنان میدهید؟  کدام چهره مطرح را تحویل فوتبال این مملکت داده اید؟ کدام بازیکنی شاگرد شما بوده است؟ آقای نوازی شما استقلال را به چند میلیون نفروختی و هنگامیکه از صبا دک شدی دوباره با استقلال نیامدی؟ تحویلت نگرفتند؟ چه کردید؟ تیم را به رتبه عالی سیزدهم نرساندید؟ و هزاران سوال بی جواب  دیگر
****
من هوادار کاسه داغتر از آش اگر چیزی بارم است و از فوتبال چیزی میدانم چرا بجای حجازی و قلعه نویی سرپرست و سرمربی تیم نشده ام و چرا حتی یک تیم دسته دهمی هم حاضر نیست مرا بعنوان تدارکاتچی هم بپذیرد. لابد آنان یک قابلیت هایی داشته اند که مطرح شده اند. مشکل اینجاست که همه و همه دست یکدیگر داده ایم و میان این همه دشمن درست در میانه ظهر مثل خروس بی محل شروع به خواندن کرده ایم غافل از آنکه این صدای خروس نیست که در فضا طنین انداز است. این صدای اره ایست که دارد بن شاخی  که روی آن نشسته ایم و در یک قدمی رسیدن به اوج است را می برد
****
بنا براین دوستان عزیز یکبار دیگر دست هایمان را بهم گره کنیم و قفلی محکم بر دهانمان بزنیم و آن را باز نکنیم حتی اگر از شدت شوری اشک در چشمانمان نشسته باشد این آش را بخوریم و دم بر نیاریم تا دشمن شاد نشویم. این تیم در 6 هفته به رتبه نازل هفدهم رسید ولی بازگشت و در صدر قرار گرفت و حتی 5 امتیاز بالای نزدیک ترین رقیب رفت. این باخت  ها و برد ها در فوتبال حرفه ای طبیعی است.
****
 از هواداران منچستری بیاموزیم که 90 دقیقه چه تیمشان جلو باشد و چه عقب آنان تیم خود را تشویق می کنند. از همین عربها بیاموزیم که در بازی های تیمشان 90 دقیقه طبلشان را مداوم می کوبند و تیمشان را تنها نمیگذارند. امثال زرینچه ها و روشن ها و رجبی ها و .....  در تدارک سقوط استقلالند تا خود بر جای دیگران بنشینند و سودشان را ببرند.  سود من و تو ای هوادار قهرمانی استقلال و برد وسرفرازی اوست. با خروسهای بی محل  و روزنامه های سرخ منش همصدا نشویم.
****
از دوستان و عزیزان  نویسنده در سایت ها و وبلاگهای  استقلالی می خواهم که حساسیت را درک کنند و از درج مطالب آلوده و سم زده در سایت های خودشان خود داری کنند.
یه قلم دوست بزرگوار آقای سلیمانی سایت ایران ساکر
نوشته شده توسط میثم در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 ساعت 16:45 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar